حالت دستوری در زبان آلمانی چیست؟ | Kasus

یکی از ویژگی‌های بسیار مهم دستور زبان آلمانی، استفاده از حالت‌های دستوری یا Kasus است.

حالت دستوری مشخص می‌کند که یک اسم، ضمیر یا گروه اسمی (Nomen, Pronomen oder Nominalphrase) چه نقشی در جمله یا بند دارد.

زبان آلمانی دارای چهار حالت دستوری است:

حالت نام آلمانی نام رایج فارسی
Nominativ Nominativ حالت فاعلی
Akkusativ Akkusativ حالت مفعولی مستقیم
Genitiv Genitiv حالت ملکی
Dativ Dativ حالت مفعولی غیرمستقیم

تفاوت مهم آلمانی با انگلیسی این است که در آلمانی، صرف شدن کلمات برای نشان دادن حالت دستوری نقش بسیار مهمی در مشخص کردن ساختار جمله دارد.

این موضوع به‌خصوص در دو زمینه اهمیت زیادی دارد:

  • ظرفیت فعلی یا Verbvalenz؛ یعنی اینکه یک فعل چه نوع متمم‌هایی می‌گیرد.
  • ترتیب واژه‌ها یا Wortstellung.

به همین دلیل، یادگیری Kasus فقط حفظ کردن چهار نام نیست؛ بلکه برای فهمیدن اینکه «چه کسی چه کاری را روی چه کسی یا چه چیزی انجام می‌دهد» ضروری است.


تفاوت حالت دستوری در آلمانی و انگلیسی

در زبان انگلیسی، حالت دستوری بسیار محدودتر است.

برای مثال، در اسم‌ها یکی از مهم‌ترین شکل‌های حالت ملکی، -s است:

John's car

همچنین در برخی ضمیرها تفاوت حالت دیده می‌شود:

I → me
he → him
she → her

اما انگلیسی برای مشخص کردن روابط میان اجزای جمله بیشتر به ترتیب کلمات و حروف اضافه متکی است.

برای مثال:

My brother gave his friend the book.

در این جمله:

  • My brother = فاعل
  • his friend = مفعول غیرمستقیم
  • the book = مفعول مستقیم

یا:

My brother gave the book to his friend.

در اینجا رابطه با to نشان داده شده است.

اما در زبان آلمانی، حالت دستوری می‌تواند همین روابط را از طریق تغییر شکل Artikel، ضمیر و صفت مشخص کند.


چهار حالت دستوری اصلی در زبان آلمانی

هر چهار حالت کاربردهای متعددی دارند. در ادامه مهم‌ترین کاربردهای آن‌ها را بررسی می‌کنیم.

Nominativ

Nominativ معمولاً:

  • فاعل فعل را مشخص می‌کند.
  • در کنار فعل‌های ربطی مانند sein برای مشخص کردن متمم اسمی به کار می‌رود.
  • می‌تواند برای اسم یا ضمیر در حالت مستقل و جدا از ساختار اصلی جمله استفاده شود.

مثال

Der Fußballspieler schoss ein Tor.

ترجمه:

بازیکن فوتبال یک گل زد.

در اینجا:

  • Der Fußballspieler = Nominativ و فاعل
  • ein Tor = Akkusativ و مفعول مستقیم

مثال دیگر:

Brecht ist ein großer Dichter.

برشت نویسنده بزرگی است.

در این جمله Brecht و ein großer Dichter هر دو در Nominativ هستند.

مثال:

Dein Freund, wann siehst du ihn wieder?

دوستت، دوباره کی او را می‌بینی؟

عبارت Dein Freund در اینجا در حالت مستقل آمده است.


Akkusativ

Akkusativ کاربردهای مهمی دارد:

  • مفعول مستقیم فعل را مشخص می‌کند.
  • بعد از برخی حروف اضافه می‌آید.
  • در بسیاری از عبارت‌های قیدی به کار می‌رود.
  • برای بیان طول مدت یا نقطه زمانی استفاده می‌شود.
  • در بسیاری از سلام‌ها و آرزوهای رایج دیده می‌شود.

مثال:

Ich kaufe einen kleinen Fernseher.

من یک تلویزیون کوچک می‌خرم.

Sie tat es für ihren Bruder.

او این کار را برای برادرش انجام داد.

Anita blieb den ganzen Tag zu Hause.

آنیتا تمام روز در خانه ماند.

Guten Tag! Herzlichen Glückwunsch!

روز بخیر! تبریک صمیمانه!


Genitiv

Genitiv عمدتاً برای:

  • ارتباط دادن دو اسم یا گروه اسمی
  • بیان مالکیت
  • بیان رابطه جزء و کل
  • برخی کاربردهای مربوط به اسم‌های فعلی
  • برخی عبارت‌های ثابت
  • بعد از برخی حروف اضافه

به کار می‌رود.

مثال:

Der Ton des Radios ist furchtbar.

صدای رادیو افتضاح است.

Sie lief trotz ihres hohen Alters schnell.

او با وجود سن بالایش، سریع می‌دوید.


Dativ

Dativ دامنه کاربرد بسیار گسترده‌ای دارد و در بسیاری از ساختارهای اصطلاحی نیز دیده می‌شود.

از جمله:

  • مفعول غیرمستقیم
  • مفعول تنها در برخی فعل‌ها
  • Dativ آزاد یا freier Dativ
  • نشان دادن مالکیت
  • همراهی با بسیاری از صفت‌ها

مثال:

Ich gebe dem Hamster sein Futter.

من غذای همستر را به او می‌دهم.

Sie will ihrem Freund helfen.

او می‌خواهد به دوستش کمک کند.

Sie zogen dem Verletzten die Hose aus.

آن‌ها شلوار مرد زخمی را از تنش درآوردند.

Wir suchten überall nach dem Geld.

ما همه‌جا دنبال پول گشتیم.

Dieses Gespräch war mir sehr nützlich.

این گفتگو برای من بسیار مفید بود.


۲.۱ حالت Nominativ

۲.۱.۱ Nominativ؛ حالت خنثی و مستقل

یکی از کاربردهای Nominativ زمانی است که اسم یا گروه اسمی به‌صورت مستقل استفاده می‌شود؛ یعنی لزوماً بخشی از ساختار اصلی جمله نیست.

مثال:

Ein schöner Tag heute, nicht?

امروز روز زیبایی است، مگر نه؟

Und dein Onkel, wann siehst du ihn wieder?

و عمویت، دوباره کی او را می‌بینی؟

Und du, was meinst du dazu?

و تو، درباره این موضوع چه فکر می‌کنی؟

این کاربرد برای خطاب کردن اشخاص و اشیا و همچنین در جملات تعجبی نیز دیده می‌شود.

Was beunruhigt dich, mein Lieber?

چه چیزی تو را نگران کرده، دوست عزیزم؟

Ach du liebe Zeit!

وای خدای من!

Herr Müller, Telefon für Sie!

آقای مولر، تلفن برای شماست!

Der unverschämte Kerl!

چه آدم گستاخی!


Nominativ در عبارت‌های مستقل | Absolute Phrases

Nominativ همچنین می‌تواند در چیزی که به آن absolute phrase گفته می‌شود به کار رود.

در این ساختار، یک گروه اسمی خارج از چارچوب اصلی جمله قرار می‌گیرد و اطلاعات اضافی ارائه می‌کند.

مثال:

als er an den Mann dachte, zu dem er jetzt gehen musste, dieser Mann aus Röders Abteilung

وقتی به مردی فکر می‌کرد که اکنون باید نزد او می‌رفت؛ همان مردی از بخش رُدر.

مثال دیگر:

Er saß am Feuer, der Hund zu seinen Füßen.

او کنار آتش نشسته بود و سگ در پای او بود.

این نوع ساختار بیشتر در آلمانی رسمی و به‌خصوص زبان ادبی دیده می‌شود.

در زبان‌های دیگر یا در سبک‌های غیررسمی، معمولاً ساختار mit ترجیح داده می‌شود:

mit dem Hund zu seinen Füßen

با سگی که در کنار پاهایش بود.

بنابراین این دو ساختار از نظر معنا نزدیک‌اند، اما اولی سبک ادبی‌تر و رسمی‌تری دارد.


۲.۱.۲ مهم‌ترین کاربرد Nominativ: مشخص کردن فاعل

مهم‌ترین نقش Nominativ این است که فاعل فعل صرف‌شده (finite verb) را مشخص کند.

مثال:

Der Zug war nicht pünktlich.

قطار سر وقت نبود.

Heute war der Zug nicht pünktlich.

امروز قطار سر وقت نبود.

Heute war ausnahmsweise der Mittagszug nicht pünktlich.

امروز، برخلاف معمول، قطار ظهر سر وقت نبود.

نکته بسیار مهم این است که چون Nominativ می‌تواند نقش فاعل را از طریق حالت دستوری مشخص کند، فاعل در زبان آلمانی ضرورتاً نباید قبل از فعل قرار بگیرد.

این موضوع یکی از تفاوت‌های مهم آلمانی با انگلیسی است.


۲.۱.۳ Nominativ در متمم مسندی فعل‌های ربطی

Nominativ در متمم مسندی (Prädikativ) فعل‌های ربطی نیز استفاده می‌شود.

از جمله با:

  • sein
  • werden
  • bleiben
  • heißen
  • scheinen
  • و ساخت مجهول فعل nennen

مثال:

Karl ist mein Freund.

کارل دوست من است.

Karl wird mein Freund.

کارل دوست من می‌شود.

Karl bleibt mein Freund.

کارل دوست من باقی می‌ماند.

مثال:

Er scheint ein großartiger Turner.

به نظر می‌رسد او ژیمناست بسیار خوبی است.

همچنین:

Ich will ein Schuft heißen.

می‌خواهم مرا آدم پست بنامند.

و:

Er wurde der Weise genannt.

او «خردمند» نامیده شد.


۲.۲ حالت Akkusativ

۲.۲.۱ مهم‌ترین کاربرد Akkusativ: مفعول مستقیم

مهم‌ترین نقش Akkusativ مشخص کردن مفعول مستقیم فعل متعدی (transitive verb) است.

مثال:

Ich habe einen Salat gegessen.

من یک سالاد خورده‌ام.

Sie hat mir den Inhalt erklärt.

او محتوای آن را برای من توضیح داد.

در جمله بالا:

  • mir = Dativ
  • den Inhalt = Akkusativ

مثال:

Die Putzfrau hat den Fußboden gebohnert.

نظافتچی کف را واکس زده است.

Er hat die Tauben im Park vergiftet.

او کبوترهای پارک را مسموم کرده است.

تعداد بسیار کمی از فعل‌ها می‌توانند دو مفعول Akkusativ بگیرند؛ برای مثال:

  • kosten
  • lehren

۲.۲.۲ Akkusativ هم‌ریشه یا Cognate Accusative

بعضی فعل‌های ناگذر یا intransitive می‌توانند همراه با یک اسم در Akkusativ استفاده شوند که معنای آن اسم با فعل ارتباط دارد.

به این ساختار Cognate Accusative گفته می‌شود.

در واقع اسم، معنای فعل را تکرار یا دقیق‌تر می‌کند.

مثال:

Er starb einen schweren Tod.

او مرگ سختی را تجربه کرد / به مرگی سخت درگذشت.

Sie schlief den Schlaf der Gerechten.

او خوابِ نیکان را خوابید.

در اینجا:

  • starb – Tod
  • schlief – Schlaf

از نظر معنایی به یکدیگر مرتبط هستند.


۲.۲.۳ سلام‌ها و آرزوهای رایج در Akkusativ

بسیاری از سلام‌ها و آرزوهای متداول در زبان آلمانی در Akkusativ هستند.

برای مثال:

Guten Morgen!

صبح بخیر!

Guten Tag!

روز بخیر!

Guten Abend!

عصر بخیر!

Schönen Sonntag!

یکشنبه خوبی داشته باشید!

Viel Vergnügen!

خوش بگذرد!

Gute Nacht!

شب بخیر!

Besten Dank!

بسیار متشکرم!

Gute Besserung!

بهبودی کامل برایتان آرزو می‌کنم!

Guten Rutsch!

سال نو خوبی داشته باشید!

عبارت کامل‌تر:

Guten Rutsch ins neue Jahr!

ورود خوبی به سال جدید داشته باشید!

همچنین:

Herzlichen Glückwunsch!

تبریک صمیمانه!

Angenehme Reise!

سفر خوشی داشته باشید!

این ساختارها را می‌توان در اصل نوعی جمله حذف‌شده (elliptical construction) دانست که در آن فعلی مانند wünschen در ذهن در نظر گرفته می‌شود.

برای نمونه:

Ich wünsche dir einen schönen Sonntag.

برای تو یک یکشنبه خوب آرزو می‌کنم.

در عبارت کوتاه:

Schönen Sonntag!

بخش‌هایی از جمله حذف شده‌اند.


۲.۲.۴ بعضی صفت‌ها با Akkusativ

تعداد کمی از صفت‌ها یا ساختارهای صفتی با Akkusativ استفاده می‌شوند.

برای مثال:

etwas gewohnt sein

یعنی:

به چیزی عادت داشتن.

این کاربرد در مبحث مربوط به ساختارهای صفت‌ها به‌صورت دقیق‌تر بررسی می‌شود.


۲.۲.۵ Akkusativ در عبارت‌های قیدی

Akkusativ در برخی عبارت‌های قیدی (Adverbial Phrases) نیز به کار می‌رود.

الف) بیان طول مدت یا نقطه زمانی

مثال:

Es hat den ganzen Tag geschneit.

تمام روز برف باریده است.

Ich sah ihn letzten Freitag.

جمعه گذشته او را دیدم.

Ich war einen Monat in Stuttgart.

یک ماه در اشتوتگارت بودم.

Er kommt noch diesen Monat zurück.

او هنوز در همین ماه برمی‌گردد.

بنابراین عبارت‌هایی مانند:

  • den ganzen Tag
  • letzten Freitag
  • einen Monat
  • diesen Monat

می‌توانند در Akkusativ باشند.

Akkusativ در تاریخ‌هایی که در نامه‌ها نوشته می‌شوند نیز دیده می‌شود:

Essen, den 4. August.

اِسن، ۴ اوت.


ب) بیان اندازه یا مقدار

Akkusativ در بیان اندازه و مقدار نیز کاربرد دارد.

این کاربرد به‌خصوص همراه با صفت‌هایی که اندازه را بیان می‌کنند رایج است.

Das ist keinen Pfennig wert.

این حتی یک پِفِنیگ هم ارزش ندارد.

Das Kind ist vier Jahre alt.

کودک چهار ساله است.

Der Tisch ist einen Meter breit.

میز یک متر عرض دارد.

Der Sack wiegt einen Zentner.

این کیسه یک زنتنر وزن دارد.


ج) بیان مسافت طی‌شده

هنگامی که فعل یا قید حرکت، مسافت طی‌شده را بیان می‌کند، Akkusativ می‌تواند برای مشخص کردن مسیر یا مسافت به کار رود.

Ich bin den ganzen Weg zu Fuß gegangen.

تمام مسیر را پیاده رفتم.

Wir sind die Straße heruntergekommen.

ما از خیابان پایین آمدیم.

Sie kam den Berg herauf.

او از کوه بالا آمد.

Sie kam die Treppe herunter.

او از پله‌ها پایین آمد.

این نوع Akkusativ قیدی به‌خصوص همراه با قیدهای جهتی ساخته‌شده با hin- و her- رایج است.


۲.۲.۶ Akkusativ در عبارت‌های مستقل

Akkusativ گاهی در عبارت‌هایی بدون فعل نیز دیده می‌شود.

این کاربرد عمدتاً به زبان رسمی و ادبی محدود است.

مثال:

Wilhelmine, den Kopf geneigt, erlaubt ihm, ihr Haar zu lösen.

ویلهمینه، در حالی که سرش خم شده است، به او اجازه می‌دهد موهایش را باز کند.

مثال دیگر:

Den Bauch voller Fracht, fliegt der Jet nach Fernost.

هواپیما در حالی که شکمش پر از بار است، به سوی شرق دور پرواز می‌کند.

این ساختار حتی در زبان ادبی نیز چندان رایج نیست و استفاده از mit معمولاً ترجیح داده می‌شود:

mit dem Bauch voller Fracht


۲.۲.۷ Akkusativ بعد از حروف اضافه

الف) حروف اضافه‌ای که همیشه Akkusativ می‌گیرند

برخی حروف اضافه همیشه با Akkusativ استفاده می‌شوند.

از مهم‌ترین آن‌ها:

  • bis
  • durch
  • für
  • gegen
  • ohne
  • um

مثلاً:

für ihren Bruder

برای برادرش


ب) حروف اضافه دوحالتی در بیان جهت حرکت

ده حرف اضافه زیر، زمانی که حرکت به سوی یک جهت مشخص را بیان کنند، با Akkusativ می‌آیند:

  • an
  • auf
  • entlang
  • hinter
  • in
  • neben
  • über
  • unter
  • vor
  • zwischen

این نکته با تفاوت معروف Wo? / Wohin? ارتباط دارد.


۲.۳ حالت Genitiv

در زبان آلمانی امروزی، Genitiv بیشتر در سبک رسمی و به‌خصوص نوشتاری کاربرد دارد.

در گفتار روزمره، در بسیاری از موقعیت‌ها استفاده از عبارتی با von ترجیح داده می‌شود.

البته این به معنای حذف شدن Genitiv از زبان آلمانی نیست؛ Genitiv همچنان در زبان نوشتاری، متون فنی و رسمی و بسیاری از ساختارهای ثابت بسیار مهم است.


۲.۳.۱ مهم‌ترین کاربرد Genitiv: ارتباط دادن اسم‌ها

یکی از اصلی‌ترین کاربردهای Genitiv، مرتبط کردن دو اسم یا دو گروه اسمی است.

در انگلیسی معمولاً برای چنین رابطه‌ای از of استفاده می‌شود.

گاهی Genitiv را صرفاً «حالت ملکی» می‌نامیم، اما کاربرد آن گسترده‌تر از مالکیت ساده است.

الف) بیان مالکیت

das Haus meines Bruders

خانه برادرم


ب) بیان جزء از کل

die Hälfte des Kuchens

نصف کیک


ج) فاعل یک اسم فعلی

die Abfahrt des Zuges

حرکت کردن / حرکت قطار

در اینجا des Zuges از نظر معنایی با انجام‌دهنده رویداد مرتبط است.


د) مفعول یک اسم فعلی

der Umbau des Hauses

بازسازی خانه


هـ) توصیف یا مشخص کردن اسم

ein Strahl der Hoffnung

پرتوی از امید

die Pflicht der Dankbarkeit

وظیفه قدردانی

بنابراین Genitiv را نباید فقط با «مالکیت» یکی دانست؛ این حالت روابط معنایی مختلفی میان اسم‌ها ایجاد می‌کند.


۲.۳.۲ جایگاه گروه Genitiv

معمولاً گروه اسمی در Genitiv بعد از اسمی قرار می‌گیرد که به آن وابسته است.

مثال:

die Gefahr eines Erdbebens

خطر یک زلزله

das Rauschen der Bäume

صدای خش‌خش درختان

اما یک استثنای بسیار مهم وجود دارد:

نام‌های خاص معمولاً قبل می‌آیند

Karls Freund

دوست کارل

Heinrich Bölls Werke

آثار هاینریش بُل

Annas Stereoanlage

سیستم صوتی آنا

Figaros Hochzeit

عروسی فیگارو

Frau Benders Haus

خانه خانم بِندر

Deutschlands Grenzen

مرزهای آلمان

در آلمانی نوشتاری، نام اشخاص بدون عنوان و نام‌های جغرافیایی می‌توانند بعد از اسم نیز بیایند:

ein Freund Karls

یکی از دوستان کارل

die Werke Heinrich Bölls

آثار هاینریش بُل

die Grenzen Deutschlands

مرزهای آلمان

قرار گرفتن Genitiv قبل از اسم در سایر موارد معمولاً فقط در زبان ادبی قدیمی یا عبارت‌های ثابت دیده می‌شود.

مثال ادبی:

seiner Vorfahren großes altes Haus

خانه بزرگ و قدیمی نیاکانش

و یک عبارت ثابت:

Undank ist der Welt Lohn.

بی‌سپاسی پاداش دنیاست.

در کاربردهای دیگر، چنین ترتیب کلماتی ممکن است حالتی شوخ‌طبعانه یا تصنعی ایجاد کند.


۲.۳.۳ بعضی فعل‌ها با Genitiv

تعداد کمی از فعل‌ها می‌توانند مفعول خود را در Genitiv بگیرند.

از جمله:

  • bedürfen
  • gedenken
  • sich ermächtigen

این کاربردها نسبتاً خاص هستند و در مبحث ظرفیت فعل‌ها بررسی می‌شوند.


۲.۳.۴ Genitiv به‌عنوان متمم مسندی sein

در چند عبارت ثابت، Genitiv به‌عنوان متمم مسندی فعل sein استفاده می‌شود.

برخی از این ساختارها هنوز رایج‌اند:

Wir sind gleichen Alters.

ما هم‌سن هستیم.

Ich bin der Ansicht, dass ...

من بر این عقیده‌ام که ...

Ich bin der Auffassung, dass ...

من بر این باورم که ...

Hier ist meines Bleibens nicht.

من نمی‌توانم اینجا بمانم.
این ساختار ادبی است.

Er ist guter Dinge.

او روحیه خوبی دارد.

Wir waren guter Laune.

ما حال و هوای خوبی داشتیم.

Sie ist der Meinung, dass ...

او عقیده دارد که ...

Er wurde anderen Sinnes.

او نظرش را تغییر داد.
این کاربرد ادبی است.

Dann sind wir des Todes.

پس دیگر کارمان تمام است / محکوم به مرگ هستیم.

Sie sind der festen Überzeugung, dass ...

آن‌ها کاملاً بر این باورند که ...

Das Wort ist griechischen Ursprungs.

این واژه منشأ یونانی دارد.


۲.۳.۵ Genitiv در عبارت‌های قیدی ثابت

Genitiv در برخی عبارت‌های قیدی نیز استفاده می‌شود که بسیاری از آن‌ها عبارت‌های ثابت هستند.

بیان زمان عادت‌شده یا نامشخص

eines Tages

روزی / یک روز

eines schönen Sommers

در تابستانی زیبا

eines Sonntagabends

یک عصر یکشنبه

dieser Tage

این روزها / به‌تازگی

همچنین در عبارت‌های مربوط به زمان مانند:

montags

دوشنبه‌ها

wochentags

در روزهای هفته

werktags

در روزهای کاری


سایر Genitivهای قیدی

unverrichteter Dinge

بدون اینکه به نتیجه‌ای برسد

letzten Endes

در نهایت / سرانجام

meines Erachtens

از نظر من / به عقیده من

اختصار:

m. E.

allen Ernstes

کاملاً جدی / با تمام جدیت

stehenden Fußes

فوراً / بی‌درنگ
کاربرد ادبی.

gesenkten Hauptes

با سرِ پایین‌افتاده

erhobenen Hauptes

با سربلندی / با سرِ برافراشته

leichten Herzens

با خیالی آسوده

schweren Herzens

با دلی سنگین / با اکراه

Sie fährt erster Klasse.

او با درجه یک سفر می‌کند.

seines Weges gehen

راه خود را رفتن / به راه خود رفتن
کاربرد ادبی.

meines Wissens

تا آنجا که من می‌دانم

اختصار:

m. W.


۲.۳.۶ بعضی صفت‌ها با Genitiv

برخی صفت‌ها نیز می‌توانند Genitiv بگیرند.

برای مثال:

Er ist einer solchen Tat nicht fähig.

او قادر به چنین کاری نیست.

در انگلیسی، معادل این ساختار اغلب با of ساخته می‌شود:

capable of such a deed


۲.۳.۷ حروف اضافه‌ای که Genitiv می‌گیرند

برخی حروف اضافه با Genitiv استفاده می‌شوند؛ از جمله:

  • innerhalb
  • statt
  • trotz
  • während
  • wegen

مثال:

trotz ihres hohen Alters

با وجود سن بالای او


۲.۴ Genitiv یا von؟

یکی از نکات بسیار مهم در آلمانی امروز، تفاوت بین Genitiv و ساختار von + Dativ است.

عبارت دارای von در بسیاری از موارد می‌تواند جایگزین Genitiv شود.

Genitiv در زبان نوشتاری، به‌خصوص در متون فنی و رسمی، کاربرد گسترده‌ای دارد؛ اما در گفتار روزمره تمایل زیادی به اجتناب از آن وجود دارد.

یک استثنای مهم، نام اشخاص است:

Ruths Buch

کتاب روث

Peters Fahrrad

دوچرخه پیتر

اما در موارد دیگر در گفتار معمولاً von ترجیح داده می‌شود.

گفتار روزمره

das Dach vom Haus

سقف خانه

der Ring von seiner Frau

انگشتر همسرش

آلمانی نوشتاری رایج

das Dach des Hauses

der Ring seiner Frau

بنابراین:

گفتاری نوشتاری
das Dach vom Haus das Dach des Hauses
der Ring von seiner Frau der Ring seiner Frau

۲.۴.۱ مواردی که von در زبان نوشتاری نیز رایج است

در بعضی شرایط حتی در زبان نوشتاری، ساختار von رایج یا ترجیح‌داده‌شده است.

الف) وقتی اسم به‌تنهایی یا همراه واژه‌ای که صرف نمی‌شود بیاید

der Bau von Kraftwerken

ساخت نیروگاه‌ها

die Wirkung von wenig Wein

تأثیر مقدار کمی شراب

der Preis von fünf Fahrrädern

قیمت پنج دوچرخه

ein Strahl von Hoffnung

پرتویی از امید


ب) همراه با عبارت توصیفی

eine Frau von bezaubernder Höflichkeit

زنی با ادب و نزاکتی دلربا

ein Ereignis von weltgeschichtlicher Bedeutung

رویدادی با اهمیت تاریخی جهانی


ج) با ضمیرهای شخصی

شکل‌های Genitiv ضمیرهای شخصی بسیار کم‌کاربرد هستند.

بنابراین ساختار von ترجیح داده می‌شود:

fünf von euch

پنج نفر از شما

ein Freund von ihr

یکی از دوستان او


د) در ساختارهای جزء از کل

به‌خصوص با viel، wenig و ضمیرهای نامعین:

viel von dem, was sie sagte

بخش زیادی از چیزهایی که او گفت

wenig von dem, was sie sagte

بخش کمی از چیزهایی که او گفت

etwas von ihrem Charme

چیزی از جذابیت او

welches von diesen Büchern?

کدام‌یک از این کتاب‌ها؟

nichts von diesem Zauber

هیچ چیز از این جادو / افسون


۲.۴.۲ مواردی که Genitiv و von هر دو قابل قبول‌اند

در زبان نوشتاری، در برخی ساختارها هر دو شکل پذیرفتنی هستند.

الف) برای جلوگیری از چند Genitiv پشت سر هم

مقایسه کنید:

der Turm von dem Palast des Königs

و:

der Turm des Palastes des Königs

برج قصر پادشاه

قرار گرفتن چند گروه Genitiv پشت سر هم از نظر سبکی چندان زیبا تلقی نمی‌شود، هرچند کاملاً ناشناخته نیست.

برای مثال ساختارهای بسیار پیچیده Genitiv نیز در زبان واقعی دیده می‌شوند.


ب) وقتی اسم با یک صفت بدون Artikel توصیف شده است

هر دو ساختار ممکن‌اند:

der Bau von modernen Kraftwerken

der Bau moderner Kraftwerke

ساخت نیروگاه‌های مدرن

اگر اسم اول با یک حرف تعریف نامعین بیاید، تمایل به استفاده از von حتی بیشتر است.

مثلاً:

ein fader Geruch von aufgewärmten Speisen

بوی ناخوشایند غذای دوباره گرم‌شده


ج) همراه با ضمیرهای نامعین

die Ansicht von vielen Politikern

die Ansicht vieler Politiker

دیدگاه بسیاری از سیاستمداران

هر دو ساختار در زبان نوشتاری قابل قبول‌اند.


د) در بیشتر ساختارهای جزء از کل

مثلاً:

eines von den wenigen alten Häusern

و:

eines der wenigen alten Häuser

یکی از معدود خانه‌های قدیمی

همچنین:

viele von meinen Freunden

و:

viele meiner Freunde

بسیاری از دوستانم

و:

zwei von seinen Kindern

و:

zwei seiner Kinder

دو نفر از فرزندان او


هـ) با نام‌های جغرافیایی بدون Artikel

هر دو شکل ممکن است:

die Zerstörung von Dresden

die Zerstörung Dresdens

تخریب درسدن

همچنین:

die Hauptstadt von Deutschland

die Hauptstadt Deutschlands

پایتخت آلمان


۲.۵ حالت Dativ

Dativ از میان چهار حالت آلمانی، گسترده‌ترین دامنه کاربرد را دارد و کاربردهای اصطلاحی فراوانی دارد.

Dativ می‌تواند:

  • مفعول غیرمستقیم یا تنها مفعول فعل باشد.
  • به‌عنوان Dativ آزاد (freier Dativ) استفاده شود.
  • مالکیت را نشان دهد.
  • همراه بسیاری از صفت‌ها بیاید.

در بسیاری از این کاربردها، Dativ معمولاً شخصی را مشخص می‌کند که به نحوی تحت تأثیر عمل یا رویداد قرار دارد؛ حتی اگر این تأثیر کاملاً مستقیم نباشد.


۲.۵.۱ Dativ به‌عنوان مفعول غیرمستقیم

Dativ معمولاً با فعل‌هایی مانند دادن، دریافت کردن، نشان دادن و موارد مشابه به کار می‌رود.

مثال:

Ich zeigte dem Polizisten meinen Führerschein.

من گواهینامه‌ام را به پلیس نشان دادم.

در انگلیسی دو ساختار ممکن است:

I showed the policeman my driving-licence.

یا:

I showed my driving-licence to the policeman.

مثال:

Ich habe meinem Freund ein Buch gebracht.

من برای دوستم یک کتاب آوردم.

در انگلیسی:

I brought my friend a book.

یا:

I brought a book to/for my friend.


۲.۵.۲ بعضی فعل‌ها تنها یک مفعول Dativ می‌گیرند

برخی فعل‌های آلمانی مفعول اصلی خود را در Dativ می‌گیرند.

از جمله:

  • danken — تشکر کردن از
  • dienen — خدمت کردن به
  • folgen — دنبال کردن
  • gratulieren — تبریک گفتن به
  • helfen — کمک کردن به
  • schmeicheln — تملق گفتن به

مثلاً:

Ich helfe meinem Freund.

من به دوستم کمک می‌کنم.

نمی‌گوییم:

❌ Ich helfe meinen Freund.

بلکه:

✅ Ich helfe meinem Freund.

زیرا helfen فعل Dativ است.


۲.۵.۳ Dativ آزاد | Freier Dativ

یکی از کاربردهای جالب Dativ این است که همیشه از نظر دستوری، جزء ضروری فعل نیست.

در این حالت به آن freier Dativ یا «Dativ آزاد» گفته می‌شود.

این Dativ معمولاً شخصی را نشان می‌دهد که به نوعی از انجام عمل تأثیر می‌پذیرد.


الف) Dativ منفعت یا Benefactive Dative

Dativ می‌تواند شخصی را نشان دهد که عمل به نفع او انجام می‌شود.

مثال:

Sie schrieb mir seine Adresse auf.

او آدرسش را برای من یادداشت کرد.

Ich habe ihr die Tür geöffnet.

من در را برای او باز کردم.

Er füllte meinem Vater das Glas.

او لیوان را برای پدرم پر کرد.

در انگلیسی اغلب برای چنین مفهومی از for استفاده می‌شود.


Dativ منفعت برای اشیا

این کاربرد فقط برای انسان نیست و گاهی برای اشیا نیز دیده می‌شود، به‌خصوص وقتی چیزی تغییر، تعمیر یا بهتر می‌شود.

Sie setzt dem Auto einen neuen Motor ein.

او برای ماشین یک موتور جدید نصب می‌کند.


ضمیر انعکاسی Dativ در گفتار

در این معنای «به نفع خود»، استفاده از ضمیر انعکاسی Dativ در گفتار محاوره‌ای، به‌خصوص با فعالیت‌های فیزیکی، بسیار رایج است.

Ich will mir das Buch anschauen.

می‌خواهم این کتاب را برای خودم نگاه کنم / نگاهی به این کتاب بیندازم.


جایگزین شدن für

در زبان گفتاری، für اغلب می‌تواند جای Dativ را بگیرد.

Er will mir Blumen kaufen.

یا:

Er will für mich Blumen kaufen.

او می‌خواهد برای من گل بخرد.

همچنین:

Ich habe ihr die Tür geöffnet.

یا:

Ich habe die Tür für sie geöffnet.

من در را برای او باز کردم.


ب) استفاده از für برای رفع ابهام

گاهی Dativ می‌تواند از نظر معنایی دو برداشت ایجاد کند.

مثلاً:

Er hat seinem Vater einen Brief geschrieben.

این جمله می‌تواند به معنای:

او برای پدرش نامه‌ای نوشته است.

یا:

او نامه‌ای به پدرش نوشته است.

باشد.

اما:

Er hat für seinen Vater einen Brief geschrieben.

واضح‌تر است و نشان می‌دهد نامه برای پدرش نوشته شده است.


ج) Dativ ضرر | Dative of Disadvantage

Dativ می‌تواند شخصی را نشان دهد که از یک اتفاق نامطلوب متضرر شده است.

مثال:

Mir ist Großmutters Vase kaputtgegangen.

ترجمه طبیعی:

گلدان مادربزرگ شکست و این اتفاق برای من دردسر شد.

در این ساختار، mir شخصی را نشان می‌دهد که از اتفاق ناخواسته متأثر شده است.


د) Dativ از دیدگاه شخص

گاهی Dativ نشان می‌دهد که یک عمل یا رویداد از دیدگاه چه کسی ارزیابی می‌شود یا برای چه کسی چنین وضعیتی دارد.

این کاربرد به‌خصوص با صفت‌هایی که با zu یا genug می‌آیند دیده می‌شود.

Mir verging die Zeit zu schnell.

از نظر من زمان خیلی سریع گذشت.

Fährt sie dir schnell genug?

آیا از نظر تو او به‌اندازه کافی سریع رانندگی می‌کند؟

همچنین این کاربرد با sein + اسم دیده می‌شود:

Das Wiedersehen mit dir war mir ein Vergnügen.

دیدار دوباره با تو برای من لذت‌بخش بود.

Dem Schüler war diese Zensur ein Trost.

این نمره برای دانش‌آموز باعث تسلی بود.


هـ) Dativ عاطفی | Ethic Dative

Ethic Dative میزان درگیری عاطفی گوینده با اتفاق را نشان می‌دهد.

این کاربرد فقط با شخص اول و معمولاً در دستورها یا جملات تعجبی دیده می‌شود.

Dann soll mir mal so einer vorbeikommen!

بگذار یکی مثل این از جلوی من رد شود ببینم!

Seid mir doch nett!

خواهش می‌کنم با من خوب باشید!

این mir الزاماً یک مفعول معمولی نیست؛ بلکه دخالت عاطفی گوینده را نشان می‌دهد.


۲.۵.۴ Dativ ملکی | Possessive Dative

یکی از کاربردهای بسیار مهم Dativ، بیان مالکیت است.

این کاربرد به‌خصوص با:

  • اعضای بدن
  • لباس
  • خویشاوندان نزدیک
  • وسایل ارزشمند
  • خودرو
  • خانه

دیده می‌شود.

در این ساختار معمولاً به جای صفت ملکی، از Artikel معین استفاده می‌شود و صاحب در Dativ قرار می‌گیرد.

مثال:

Einem Mann ist das Bein gebrochen worden.

پای مردی شکسته شده است.

Mir muss der Mund offen geblieben sein.

دهانم حتماً باز مانده بوده است.

Dem Alten ist gerade die Frau gestorben.

همسر آن پیرمرد تازه فوت کرده است.

Das Kind ist mir vors Auto gelaufen.

بچه جلوی ماشین من دویده است.


وقتی صاحب، فاعل جمله است

اگر صاحب چیزی خودش فاعل جمله باشد، معمولاً از ضمیر انعکاسی Dativ استفاده می‌شود.

گاهی اگر ابهامی ایجاد نشود، این ضمیر می‌تواند حذف شود.

Er wischte sich den Schweiß von der Stirn.

او عرق را از پیشانی‌اش پاک کرد.

Willst du dir den grünen Pullover anziehen?

می‌خواهی پلیور سبزت را بپوشی؟

در جمله دوم، dir در گفتار می‌تواند حذف شود:

Willst du den grünen Pullover anziehen?


سه قانون مهم برای Dativ ملکی

۱. وقتی هیچ شخص دیگری نمی‌تواند عمل را روی فرد انجام دهد، معمولاً Dativ ملکی لازم نیست

مثلاً:

Er machte die Augen auf.

او چشم‌هایش را باز کرد.

Sie hob den Arm.

او دستش را بالا برد.

Er nickte mit dem Kopf.

او سرش را تکان داد.

در این موارد نیازی نیست حتماً بگوییم:

❌ Er machte sich die Augen auf.

زیرا از خود جمله روشن است که چشم‌ها متعلق به فاعل هستند.


۲. اگر عضو بدن یا لباس همراه حرف اضافه بیاید، Dativ ملکی لازم است

به‌جز mit، در این حالت معمولاً Dativ ضروری است.

Ich habe mir in den Finger geschnitten.

انگشتم را بریدم.

Die Mütze fiel mir vom Kopf.

کلاه از سرم افتاد.

Regen tropfte mir auf den Hut.

باران روی کلاه من می‌چکید.


۳. اگر صاحب، فاعل جمله نباشد، Dativ لازم است

Die Mutter wäscht ihm die Hände.

مادر دست‌های او را می‌شوید.

Wir zogen dem Verletzten die Hose aus.

ما شلوار مرد زخمی را از تنش درآوردیم.


تفاوت Dativ ملکی با Possessiv و Genitiv

ممکن است برای بیان مالکیت از:

  • Genitiv
  • صفت ملکی مانند sein / mein
  • Dativ ملکی

استفاده کنیم، اما این ساختارها همیشه دقیقاً یک معنای یکسان ندارند.

مقایسه کنید:

Regen tropfte ihm auf den Hut.

و:

Regen tropfte auf seinen Hut.

جمله اول با Dativ بیشتر نشان می‌دهد که خود او درگیر و متأثر از اتفاق بوده است؛ مثلاً کلاه را پوشیده و باران روی آن می‌بارد.

جمله دوم فقط می‌گوید باران روی کلاه متعلق به او باریده است و لزوماً مشخص نمی‌کند که او کلاه را پوشیده بوده است.

مثال دیگر:

Sie strich dem Jungen übers Gesicht.

او دستش را روی صورت پسر کشید.

در برابر:

Sie strich über das Gesicht des Jungen.

این جمله دوم، در معنای معمول، زمانی طبیعی‌تر است که پسر مرده یا بیهوش باشد.

مثال:

Er zog ihr die Jacke an.

او به او کمک کرد ژاکتش را بپوشد.

اما:

Er zog sich ihre Jacke an.

او ژاکت او را پوشید.

در اینجا Dativ و ساختار انعکاسی باعث تغییر معنای جمله می‌شوند.


۲.۵.۴ ج) Dativ یا Akkusativ با اعضای بدن

با بعضی فعل‌ها، برای بیان مالکیت اعضای بدن، هم Dativ و هم Akkusativ ممکن است.

مثلاً:

Der Hund biss ihm ins Bein.

یا:

Der Hund biss ihn ins Bein.

سگ پای او را گاز گرفت.

مثال:

Ich klopfte ihm auf die Schulter.

یا:

Ich klopfte ihn auf die Schulter.

روی شانه او زدم.

همچنین:

Alle Glieder schmerzten ihm.

یا:

Alle Glieder schmerzten ihn.

تمام اندام‌هایش درد می‌کردند.

با فعل‌های زیر، Dativ و Akkusativ در عمل تقریباً به یک اندازه رایج‌اند:

  • beißen
  • küssen
  • schmerzen
  • stechen
  • stoßen
  • zwicken

با برخی فعل‌های دیگر، Akkusativ وجود دارد اما Dativ رایج‌تر است:

  • hauen
  • klopfen
  • schießen
  • schlagen
  • schneiden
  • treten

۲.۵.۴ د) بیان مالکیت با Dativ + sein در گفتار محاوره‌ای

در گفتار محاوره‌ای، ساختاری وجود دارد که در آن Dativ به همراه sein برای بیان مالکیت به کار می‌رود.

مثلاً:

Das ist meiner Mutter ihr Hut.

این کلاه مادرم است.

Meinem Onkel sein Garten ist ganz groß.

باغ عمویم خیلی بزرگ است.

Dem Huck Finn sein Vater.

پدر هاک فین

این ساختار بسیار رایج است، اما باید توجه کرد که استاندارد محسوب نمی‌شود و نوعی کاربرد محاوره‌ای/منطقه‌ای است.

کاربرد Dativ + sein برای مالکیت، بیشتر در مناطق غربی و جنوب‌غربی آلمان شنیده می‌شود.

مثلاً:

Ist der Hut dir?

از نظر زبان استاندارد بهتر است:

Gehört der Hut dir?

این کلاه مال توست؟


۲.۵.۵ Dativ همراه صفت‌ها

الف) Dativ رایج‌ترین حالت پس از صفت‌هاست

بسیاری از صفت‌های آلمانی Dativ می‌گیرند.

مثال:

Er ist seinem Bruder sehr ähnlich.

او بسیار شبیه برادرش است.


ب) صفت با zu یا genug

صفت‌هایی که با zu یا genug می‌آیند می‌توانند همراه Dativ یا عبارت für باشند.

مثال:

Diese Uhr ist mir zu teuer.

Diese Uhr ist für mich zu teuer.

Diese Uhr ist zu teuer für mich.

هر سه:

این ساعت برای من خیلی گران است.

اما جایگاه Dativ و für یکسان نیست.

Dativ همیشه قبل از صفت می‌آید:

mir zu teuer

اما عبارت für می‌تواند قبل یا بعد از صفت قرار گیرد:

für mich zu teuer

zu teuer für mich

مثال:

Dieser Mantel ist mir nicht warm genug.

Dieser Mantel ist für mich nicht warm genug.

Dieser Mantel ist nicht warm genug für mich.

این پالتو برای من به‌اندازه کافی گرم نیست.


ج) Dativ در ساختارهای غیرشخصی برای احساسات

در بعضی ساختارهای غیرشخصی با sein و werden، شخصی که احساس را تجربه می‌کند در Dativ قرار می‌گیرد.

مثلاً:

Es ist mir kalt.

یا:

Mir ist kalt.

من سردم است.

در انگلیسی:

I am cold.

اما در آلمانی نباید از این ساختار استفاده کرد:

❌ Ich bin kalt.

اگر منظور «من سردم است» باشد.

همین موضوع درباره «گرمم است» و احساس‌های مشابه نیز صدق می‌کند.

صفت‌هایی که در این ساختار کاربرد دارند شامل موارد زیر هستند:

  • bange
  • heiß
  • gut
  • kalt
  • schlecht
  • schwindlig
  • übel
  • warm
  • (un)wohl

مثلاً:

Mir ist kalt.

سردم است.

Mir ist übel.

حالم به‌هم می‌خورد.

Mir ist schwindlig.

سرم گیج می‌رود.

نکته: در برخی از این ساختارها es می‌تواند حذف شود.


۲.۶ Apposition | بدل و عبارت توضیحی

در زبان آلمانی، وقتی یک گروه اسمی بلافاصله بعد از گروه اسمی دیگری می‌آید و درباره آن اطلاعات بیشتری ارائه می‌کند، به آن Apposition گفته می‌شود.

مثلاً:

Wilhelm, der letzte deutsche Kaiser

ویلهلم، آخرین امپراتور آلمان

یا:

Berlin, die Hauptstadt der Bundesrepublik Deutschland

برلین، پایتخت جمهوری فدرال آلمان

ساختارهای مقایسه‌ای با als و wie نیز معمولاً در ارتباط با اسمی که آن را توصیف می‌کنند، در همین حوزه قرار می‌گیرند.

مثلاً:

ein Tag wie jeder andere

روزی مانند هر روز دیگر

Er gilt als großer Staatsmann.

او سیاستمداری بزرگ به شمار می‌رود.

Jürgen ist größer als du.

یورگن از تو بلندتر است.

nach einem Tag wie diesem

پس از چنین روزی


۲.۶.۱ Apposition معمولاً همان حالت اسم قبل از خود را دارد

قاعده اصلی این است:

گروه اسمی در Apposition معمولاً همان Kasus اسم قبل از خود را می‌گیرد.

مثال:

Es spricht Herbert Werner, der Vorsitzende des Vereins.

هربرت ورنر، رئیس انجمن، صحبت می‌کند.

هر دو در Nominativ هستند.

مثال:

6,8 Prozent der Frauen empfinden die Arbeitslosigkeit als einen Makel.

۶٫۸ درصد از زنان بیکاری را یک لکه ننگ می‌دانند.

مثال:

der „Mythos der Schweiz“ als eines Landes mit vier Landessprachen

«اسطوره سوئیس» به‌عنوان کشوری با چهار زبان رسمی

مثال:

in Michelstadt, einem kleinen Städtchen im Odenwald

در میشل‌اشتات، شهری کوچک در منطقه اودن‌والد

اینجا einem kleinen Städtchen نیز Dativ است.

مثال:

für Heinrich Böll als gläubigen Katholiken

برای هاینریش بُل به‌عنوان یک کاتولیک مؤمن

مثال:

nach einem Tag wie diesem

پس از روزی مانند این


۲.۶.۲ استثناهای Apposition

قاعده بالا در بیشتر موارد، چه در زبان گفتاری و چه در زبان نوشتاری، رعایت می‌شود؛ اما استثناهایی وجود دارد.

الف) بعد از Genitiv

پس از یک گروه Genitiv، اگر اسم بدون توصیف در Apposition بیاید، معمولاً Nominativ استفاده می‌شود.

مثال:

nach dem Tod meines Onkels, Bürgermeister der Stadt Krefeld

پس از مرگ عموی من، شهردار شهر کرفلد

با اینکه:

meines Onkels

در Genitiv است، عبارت:

Bürgermeister der Stadt Krefeld

در Nominativ آمده است.


ب) تاریخ‌ها

در تاریخ‌هایی که روز هفته با am معرفی می‌شود، تاریخ می‌تواند در Dativ یا Akkusativ بیاید.

هر دو ساختار ممکن‌اند:

am Montag, dem 2. Juli 2011

یا:

am Montag, den 2. Juli 2011

دوشنبه، ۲ ژوئیه ۲۰۱۱


سایر استثناها

گاهی بعد از یک گروه Genitiv، Nominativ یا Dativ دیده می‌شود:

nach dem Tod meines Onkels, der/dem früheren Bürgermeister dieser Stadt

همچنین:

die Wirtslaute des „Birnbaumes“, einem kleinen Dorfhaus

و گاهی بعد از عبارتی با von، Genitiv دیده می‌شود:

Sacramento ist die Hauptstadt von Kalifornien, des reichsten Bundesstaates.

ساکرامنتو پایتخت کالیفرنیا، ثروتمندترین ایالت، است.

اما نکته بسیار مهم این است که این استثناها رایج نیستند و برخلاف ادعایی که گاهی مطرح می‌شود، نمی‌توان گفت این شکل‌ها در حال تبدیل شدن به الگوی غالب هستند.


۲.۶.۳ Apposition با نام‌های جغرافیایی

آلمانی در مورد نام‌های جغرافیایی، ساختارهای Apposition بسیار زیادی دارد.

مثلاً:

die Insel Rügen

جزیره روگن

die Universität Hamburg

دانشگاه هامبورگ

die Stadt Bremen

شهر برمن

در انگلیسی در بسیاری از موارد از of استفاده می‌شود:

the University of Hamburg

اما آلمانی اغلب از ساختار Apposition استفاده می‌کند.

نکته درباره نبردها

برای نام نبردها، آلمانی از bei استفاده می‌کند:

die Schlacht bei Lützen

نبرد لوتسن


۲.۷ عبارت‌های اندازه‌گیری

Genitiv، von یا Apposition؟

در عبارت‌های مربوط به اندازه‌گیری، استفاده از حالت‌های دستوری تا حدی متغیر و گاهی نامطمئن است.

آنچه در ادامه می‌آید، کاربرد رایج و پذیرفته‌شده امروزی است.


۲.۷.۱ اسم بعد از واحد اندازه‌گیری معمولاً همان حالت را می‌گیرد

رایج‌ترین کاربرد این است که اسم یا گروه اسمی بعد از اسم اندازه‌گیری، همان Kasus اسم اندازه‌گیری را داشته باشد.

در واقع این حالت را می‌توان نوعی Apposition دانست.

مثال:

eine Flasche Wein

یک بطری شراب

eine Flasche deutscher Wein

یک بطری شراب آلمانی

Er kauft zwei Flaschen deutschen Wein.

او دو بطری شراب آلمانی می‌خرد.

mit einer Tasse heißem Tee

با یک فنجان چای داغ

von vier Kilo grünen Erbsen

از چهار کیلو نخودفرنگی سبز

نکته مهم در زبان گفتاری

در زبان گفتاری، گاهی Dativ و Akkusativ به جای یکدیگر شنیده می‌شوند.

مثلاً:

Er kauft zwei Flaschen deutschem Wein.

یا:

mit einer Tasse heißen Tee.

این کاربرد در نوشتار استاندارد نادرست تلقی می‌شود.


۲.۷.۲ Genitiv در عبارت‌های اندازه‌گیری

گاهی Genitiv نیز در عبارت‌های اندازه‌گیری استفاده می‌شود.

مثال:

eine Flasche sommerabendlichen Dufts

یک بطری عطرِ عصر تابستانی

zehn Jahre treuer Mitarbeit

ده سال خدمت وفادارانه

این شکل زمانی دیده می‌شود که ساختار به شکل زیر باشد:

اسم اندازه‌گیری + صفت + اسم

در مفرد مذکر و خنثی، این کاربرد بیشتر به زبان رسمی و نوشتاری محدود است؛ اما در جمع می‌تواند در گفتار نیز نسبتاً رایج باشد.


۲.۷.۳ کلمات دارای مقدار نسبتاً مبهم

کلماتی مانند موارد زیر نیز ساختارهای متفاوتی دارند:

  • die Anzahl — تعداد
  • die Gruppe — گروه
  • der Haufen — توده / دسته
  • die Schar — گروه / دسته
  • die Reihe — ردیف / مجموعه
  • die Sorte — نوع

وقتی اسم بعدی صفت دارد

اگر اسم بعدی دارای صفت باشد، در زبان نوشتاری Genitiv بسیار رایج است؛ در گفتار معمولاً von ترجیح داده می‌شود.

مثال:

zwei Gruppen junger Arbeiter

دو گروه از کارگران جوان

یا:

zwei Gruppen von jungen Arbeitern

دو گروه از کارگران جوان

مثال:

große Mengen neuer Autos

یا:

große Mengen von neuen Autos

مقادیر زیادی خودروی جدید

مثال:

eine Reihe ernsthafter Probleme

یا:

eine Reihe von ernsthaften Problemen

مجموعه‌ای از مشکلات جدی

مثال:

die wachsende Anzahl Asylsuchender

یا:

die wachsende Anzahl von Asylsuchenden

تعداد رو به افزایش پناه‌جویان


وقتی فقط یک اسم بعد از آن می‌آید

اگر این کلمات مستقیماً قبل از یک اسم ساده بیایند، معمولاً von استفاده می‌شود.

مثلاً:

eine Art von Museum

یا:

eine Art Museum

نوعی موزه

eine Anzahl von Touristen

تعدادی گردشگر

در اینجا Apposition ساده نیز ممکن است.


۲.۷.۴ اسم‌های عددی

کلمات مربوط به تعداد مانند:

  • das Dutzend — دوازده‌تا / دوجین
  • das Hundert — صد
  • das Tausend — هزار
  • die Million — میلیون
  • die Milliarde — میلیارد

نیز الگوهای خاصی دارند.

وقتی این کلمات در جمع و بدون عدد قبل از خود استفاده شوند، بعد از آن‌ها معمولاً von می‌آید.

Dutzende von Anfragen

ده‌ها درخواست

Tausende von Briten

هزاران بریتانیایی

Millionen von Menschen

میلیون‌ها انسان


اگر اسم بعدی صفت داشته باشد

چند ساختار ممکن است:

Tausende von jungen Arbeitern

یا:

Tausende junger Arbeiter

یا:

Tausende junge Arbeiter

هزاران کارگر جوان

نکته املایی:

در چنین ساختارهایی Dutzend، Hundert و Tausend ممکن است با حرف اول بزرگ یا کوچک نوشته شوند.


وقتی عدد مشخص وجود دارد

اگر این کلمات در مفرد یا جمع همراه یک عدد مشخص استفاده شوند، اسم بعدی معمولاً به شکل Apposition می‌آید و Genitiv کمتر رایج است.

مثال:

zwei Millionen hungernde Menschen

دو میلیون انسان گرسنه

ein Dutzend Eier

یک دوجین تخم‌مرغ

مثال:

Allein im Bahnhof kam es im Februar zu mehr als einem Dutzend Taschendiebstählen.

فقط در ایستگاه راه‌آهن، در ماه فوریه بیش از دوازده مورد جیب‌بری اتفاق افتاد.


۲.۷.۵ وقتی اسم اندازه‌گیری در Dativ باشد

وقتی اسم اندازه‌گیری در Dativ قرار داشته باشد، کاربردها بسیار متنوع و متغیر هستند و چند شکل می‌توانند در زبان امروزی پذیرفته باشند.

الف) اسم‌های اندازه‌گیری با پایان -er

مانند:

  • Zentner
  • Liter
  • Meter

در این موارد ممکن است پایان جمع Dativ یعنی -n به خود اسم اندازه‌گیری اضافه شود، نه به اسم بعدی.

مثلاً:

mit zwei Zentnern Äpfel

یا:

mit zwei Zentner Äpfeln

هر دو ساختار در کاربرد امروزی دیده می‌شوند.


ب) اگر اسم بعدی جمع باشد

اسم بعدی می‌تواند Dativ یا حتی Nominativ باشد؛ بنابراین ممکن است -n معمول Dativ جمع حذف شود.

مثلاً:

mit einem Haufen Butterbrote

یا:

mit einem Haufen Butterbroten

با یک توده ساندویچ

همچنین:

mit einem Dutzend Kühe

یا:

mit einem Dutzend Kühen

با یک دوجین گاو


ج) اگر اسم بعدی صفت داشته باشد

اسم مفرد

اسم مفرد می‌تواند صفت را با پایان ضعیف -en یا پایان قوی مورد انتظار -em بگیرد.

von einem Pfund gekochten Schinken

یا:

von einem Pfund gekochtem Schinken

یک پوند ژامبون پخته


اسم جمع

اگر اسم بعدی جمع باشد، Genitiv نیز ممکن است.

در نتیجه هر سه ساختار زیر پذیرفته‌اند:

mit einem Strauß rote Rosen

با یک دسته گل رز قرمز

mit einem Strauß roten Rosen

با یک دسته گل رز قرمز

mit einem Strauß roter Rosen

با یک دسته گل رز قرمز

این سه شکل به‌ترتیب می‌توانند با:

  • Nominativ
  • Dativ
  • Genitiv

تحلیل شوند.


۲.۷.۶ وقتی اسم اندازه‌گیری در Genitiv باشد

اگر خود اسم اندازه‌گیری در Genitiv قرار گرفته باشد، معمولاً برای اسم بعدی از von استفاده می‌شود.

مثلاً:

der Preis von einem Pfund gekochtem Schinken

یا:

der Preis von einem Pfund gekochten Schinken

قیمت یک پوند ژامبون پخته

این ساختار ترجیح داده می‌شود تا از ساختار سنگین و نسبتاً تصنعی زیر جلوگیری شود:

der Preis eines Pfundes gekochten Schinkens

بنابراین در چنین موقعیتی von به طبیعی‌تر شدن جمله کمک می‌کند.


جمع‌بندی کاربرد چهار حالت آلمانی

برای اینکه تصویر کلی مبحث روشن‌تر شود، می‌توان کاربردهای اصلی را این‌گونه خلاصه کرد:

حالت کاربردهای اصلی
Nominativ فاعل، متمم مسندی فعل‌های ربطی، اسم مستقل و برخی عبارت‌های مستقل
Akkusativ مفعول مستقیم، بعد از برخی حروف اضافه، مدت زمان، زمان، اندازه، مسافت طی‌شده، سلام‌ها و آرزوها
Genitiv ارتباط بین اسم‌ها، مالکیت، جزء از کل، برخی عبارت‌های ثابت، برخی فعل‌ها، برخی صفت‌ها و حروف اضافه
Dativ مفعول غیرمستقیم، مفعول بعضی فعل‌ها، شخص متأثر از عمل، مالکیت، بسیاری از صفت‌ها و ساختارهای احساسی

یک نکته بسیار مهم برای زبان‌آموزان فارسی‌زبان

یکی از اشتباهات رایج این است که چهار حالت آلمانی را فقط به این شکل حفظ کنیم:

Nominativ = فاعل
Akkusativ = مفعول
Dativ = مفعول غیرمستقیم
Genitiv = مالکیت

این روش برای شروع مفید است، اما برای یادگیری واقعی کافی نیست.

همان‌طور که در این مبحث دیدیم:

  • Akkusativ می‌تواند زمان و اندازه را نشان دهد.
  • Dativ می‌تواند مالکیت یا شخص متأثر از یک رویداد را نشان دهد.
  • Genitiv فقط برای مالکیت نیست.
  • Nominativ همیشه صرفاً فاعل یک جمله معمولی نیست.
  • برخی حروف اضافه Kasus مشخصی را تعیین می‌کنند.
  • بعضی فعل‌ها به‌طور خاص Dativ یا Genitiv می‌گیرند.
  • در برخی ساختارها، von + Dativ می‌تواند جای Genitiv را بگیرد.
  • در عبارت‌های اندازه‌گیری چند حالت ممکن است هم‌زمان پذیرفته باشند.

پس بهتر است Kasus را نه به‌عنوان «چهار ترجمه فارسی»، بلکه به‌عنوان سیستمی برای مشخص کردن رابطه میان اجزای جمله آلمانی یاد بگیریم.

برای دیدن مقاله اول به لینک زیر بروید.

مقاله اول

برای استفاده از جعبه لایتنر آلمانی به فارسی به لینک زیر بروید.

جعبه لایتنر آلمانی به فارسی